می خواستم از انتخابات بنویسم ، اما دیروز هنگام برگشتن از سر کار ، وقتی می خواستم از بلوار کاوه بپیچم توی صدر ، بفکر مرگ افتادم ! فکر نبودن آدمها باعث فشرده شدن گلو شد .
مگویند مرگ حق است و همه رفتنی هستند و شتری است که ... ه
میدانم که روانم پریشان است و لنز دوربینم کدر و مات . نگاه تیره .
نمی شود از مرگ آدمها گذشت . انسان بر محیط پیرامونش اثر می گذارد . مثبت یا منفی . خنثی نداریم . هیچ کاری هم که نکند نفس که می کشد ، غذل که می خورد ، حجم که دارد . با مرگ یک نفر اکسیژن و غذای کمتری مصرف می شود ، فضا هم کمی بازتر می شود ! نمی توان اینها را نادیده گرفت . چرخ دنیا از گردش نمی ایستد ، حتی لنگ هم نمی زند .
همه ی آدمهای دنیا به هم وصل هستند . ضخامت رشته های وصل کننده متفاوت است . بستگی به نقش آدمها در زندگی یکدیگر دارد . وابستگی . به کسی که نمی شناسیم و از وجودش خبر نداریم وصلیم ، به حکم انسان بودن . آنگاه که مرگ یک انسان ما را متاثر نکرد ، آن رشته پاره شده است . انحطاط .
وقتی کسی مرد جایش خالی می شود و هیچکس نمی تواند آنرا پر کند ، هیچکس . حتی وقتی یک پست فطرت نامرد زورگوی رذل هم می میرد جایش پر نمی شود . چراکه هیچکس نمی تواند مثل او رذل باشد ! انگار فقط خدا نیست که یکتاست ، تک تک آدمها یکتا هستند
Wednesday, July 15, 2009
مرگ
کمپین یک میلیون امضاء
سال گذشته لایحه ای در مجلس مورد بررسی قرار گرفت که حواشی جالبی داشت و خیلی چیزها رو روشن کرد .
لایحه ی مضحک حمایت از خانواده (منظورشون مرد خانواده ، به نمایندگی از دیگران بوده ( ه
امکان ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر اولش و همچنین پرداخت مالیات مهریه توسط دختران جوان در هنگام ازدواج، پرمناقشه ترین و بامزه ترین موارد مطرح شده در این لایحه است و جالب اینجاست که تعدادی از نمایندگان زن در مجلس هم از این طرح پشتیبانی میکردند ! ه
در برابر این لایحه شیرین عبادی طرحی ترسیم کرد به نام "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که انتظار می رفت جواب دندان شکنی باشد بر لایحه ی بدوی و متحجرانه ی حمایت از خانواده . کسانی که معتقد هستند حقوق زن در ایران پایمال می شود و نیاز به بازنگری اساسی دارد ، می توانند با امضای خود از خانم عبادی (و در حقیقت تغییر برخی قوانین مربوط به خانم ها) حمایت کنند .
من هم به خیال کمک در آزاد سازی جماعت نسوان از زیر یوغ رجال جبار ، فرم مربوطه را زدم زیر بغل و کمر همت بستم که همکاران محترم و محترمه را همراه خود کنم تا مقصود خانم عبادی زودتر حاصل شود .
اما زهی خیال باطل! از یازده نفری همکاری که فرم را خواندند فقط یک مرد و یک زن آنرا امضا کردند ! از طرف دوستان هم بخاری برنخواست . بعضی آقایان رگ گردنشون ور قلنبید و بعضی با لبخندی ملیح ... خانمها هم که بماند . این کاسه ی داغ تر از آش که میگویند ، بنده هستم . وقتی شما (خانمها) بندگان خدا می خواهید بنده ی بندگان خدا هم باشید ، ضعیفه و بچه ها و منزل خطاب شوید ، لابد اینجوری راحت ترید! نشانه ی اقتدار و ارزش خود را مقدار و وزن مهریه قرار داده اید . خنده دار است . پیش دوست و آشنا با صدای رسا و افتخار میگویید مهریه اینقدر سکه است اما از اینکه حتا دارای شخصیت حقیقی هم نیستید و بعنوان یک انسان مستقل و کامل حسابتان نمی کنند کک تان نمی گزد .
هرچند در سرزمینی که قحط الرجال است و نشانه ی مردانگی مردانش برای عده ای سبیل است و برای عده ای پینه ی روی پیشانی ، دغدغعه ی زنانش هم باید یا سفره ی ابوالفضل باشد و یا رختخواب و سرخاب سفیداب .
یادآوری میکنم من قصد توهین به دوستانم را ندارم و خطابم به قشر غالب جامعه بود (البته اگه شما جزء این قشر هستی ، روی سخنم با خود خودت بود!!!) ه
این آدرس صفحه ی فرم کمپین یک میلیون ... است : ه
https://www.libertybell.biz/index2.php?u=Oi8vd3d3LmNhbXBhaWduZm9yZXF1YWxpdHkuaW5mby9JTUcvcGRmL3N0YXRlbWVudC0yLnBkZg%3D%3D&b=37
هرچند شرح داستان گرانفروشی ، آب در هاون کوبیدن است و یکایک ما مزه ی گرانی را با گوشت و استخوان خود چشیده ایم ، اما از قدیم گفته اند "هر دردی درمانی دارد". فارغ از بحث بی کفایتی مدیران اقتصادی کشور ، خود ما میتوانیم ، سهم بزرگی در تنظیم و مدیریت بازار ایفا کنیم . واژه ی تکراری "همبستگی"، کلید این کار است . متاسفانه آنقدر از این کلمه سوء استفاده شده و در جاهای نادرست بکار برده شده ، که بار معنایی خود را از دست داده است . به نظر حقیر ، در بازار عرضه و تقاضا ، ابتکار عمل در بیشتر موارد در دست خریدار (که ما باشیم) است . اما نه تنها از این توانایی استفاده نمی کنیم ، بلکه معمولن آنرا برعلیه خود بکار میبریم . وقتی یک کالا شروع به گران شدن می کند ، تقاضا برای خرید آن بیشتر میشود ! (البته فقط در کشور ما چنین است) ، حتی اگر آن کالا جزء کالاهای اساسی نباشد . ماجرای چای و قند و شکر در سال گذشته ، گواه این مدعاست . بمحض گران شدن چای ، مردم برای خرید آن هجوم بردند و خانواده هایی که مصرف شالانه شان ، یک تا دو کیلو چای بود ، بصورت کارتنی چای خریدند ، یعنی مصرف 10 سال آینده را یکجا خریدند! نگاهی به کابینتهای آشپزخانه تان بیندازید و ببینید چقدر مواد غذایی مازاد بر نیاز ، در آن انبار شده است . ه می توان با خرید نکردن ، به راحتی جلوی گران شدن اجناس را گرفت . برای مدت کوتاهی ، این تفکر که ، "اگر من نخرم ، دیگران می خرند"، را کنار بگزاریم و کمی دورتر را ببینیم . اگر شما در محله ی خودتان ، تنها یک ماه ، قصاب و میوه فروش و بقال و غیره را تحریم کنید ، میدانید چه میشود؟ هر ماده ی غذایی یک تاریخ مصرفی دارد ، فروشنده وقتی ببیند که اجناسش در حال فاسد شدن است ، حاضر میشود با کمال میل ، آنها را به قیمت خرید ، بفروشد . شاید مدتی مقاومت کنند ، اما چاره ای جز فروش ندارند ، وگر نه ، باید در مغازه را تخته کنند ! مغازه دار که قدرتی ندارد ، با این کار می شود دولت را هم تحت فشار گذاشت . می شود مثلن از میوه شروع کرد و به سایر چیزها تعمیم داد . آن آقای میوه فروش محترم ، که نمیتواند تمام میوه هایش را فریز کند . یا باید بفروشد یا بگذارد تا بگندد . نگویید امروز میهمان دارم یا ... . با میتوانید از میدان تره بار خرید کنید (هرچند معمولن میوه هایش به لعنت خدا هم نمی ارزد!) آنچه شرط عقل است ، با شما گفتم ، خواه پند گیرید ، خواه ملال ه خانم من ، آقای من ، خب نخر دیگه ! کارد بخوره به ... ! آخه من چقدر برای حل مشکلات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی (و در آینده احتمالن ورزشی) شما راه کار ارائه بدم ، اونهم بدون چشمداشت ! تمام ایده هام هم در حد طرح مونده ، لااقل یکیش رو عملیاتی کنید ببینیم چی میشه ! همین حرفهای من رو آدمهای دیگه ، جاهای دیگه ی دنیا میزنند و کلی ازشون تقدیر و تشکر میشه . مثلن یک بابایی چندی پیش (حدود 250 سال پیش!) یک تز اقتصادی داده بود که به خوبی ایده ی من هم نبود ، اما چون اروپایی بود ، واسه خودش اسم و رسمی در کرد و شد آدام اسمیت . یا فکر میکنید همین مارکس ! حرفهاش از من پرمغزتر بود؟ اگه جوابتون مثبته ، سخت در اشتباهید . چرا که بستر اون دوران ، آمادگی پذیرش فلسفه ی مارکس رو داشت . با این طرز تفکری که مردم ما دارن ، خدا هم نمیتونه منجی ما بشه
.
.
.
چه کسي مي گويد که گراني اينجاست ؟ دوري ارزانيست چه شرافت ارزان تن عريان ارزان و دروغ از همه چيز ارزانتر آبرو ، قيمت يک تکه ي نان و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان
من و گرونفروشی
حدود هشت سال پیش من یک غرفه در فروشگاه رفاه ، برای فروش لوازم جانبی کامپیوتر اجاره کردم . آن زمان قیمت ارزان ترین سی دی خام موجود در بازار 300 تومن بود . من بصورت عمده (هزار حلقه) حلقه ای 150 تومن خریده بودم و قیمت فروشم 250 تومن بود . و چون هنوز خام و بی تجربه بودم ، فاکتورهای خرید رو هم به غرفه دار داده بودم که همانجا نگهداری کند . یک روز خانم غرفه دار باهام تماس گرفت و گفت از دادگاه برای من احضاریه آمده ! من که تا آن زمان ، گذرم به آنجور جاها نیفتاده بود ، با هزار فکر و خیال و هول و ولا رفتم احضاریه را گرفتم و متوجه شدم علت احضارم ، گرانفروشی است! . ه در روز مقرر به دادگاه رفته و با سری افکنده و وجدانی مالامال از احساس گناه ! روبروی آقای قاضی نشستم و دیدم فاکتورهای خرید سی دی ها ، روی میز قاضی است . جناب قاضی فرمودند ، طبق فاکتور ، قیمت خرید سی دی ها 150 تومن است و براساس قانون و مصوبه ی اتحادیه لوازم خانگی ، سود مجاز بنده 12 درصد است . و محاسبه فرمودند که 12 درصد از 150 تومن میکند به عبارت 18 تومن ! یعنی بنده سی دی ای را که میبایست طبق آن قانون 168 تومن بفروشم ، 250 تومن فروخته ام . ه هرچقدر بنده سعی کردم به آقای قاضی بفهمانم که در جای جای این خاک پهناور ، قیمت فروش یک حلقه سی دی خام کمتر از 300 تومن نیست و حقیر سراپا تقصیر حدود 20 درصد هم ، زیر قیمت بازار فروخته ام ، به گوش ایشان نرفت که نرفت . نهایتن پس از اینکه کلی منت سر بنده گذاشتند که برایم اشد مجازات را در نظر نمیگیرند و اظهار علاقه فرمودند! و تاکید نمودند که قصد ایشان انجام وظیفه است و اگر چنین نباشد ، سنگ روی سنگ بند نمی شود ، هفتاد هزار تومن بنده را جریمه فرمودند ، تا مایه ی عبرتی باشم برای سایر گرانفروشان ! ه من هم در دل ، خوشنود و راضی از اینکه قوه ی قضائیه و سازمان نظارت و بازری کل کشور و سازمان حمایت از مصرف کنندگان ، مثل عقاب بر بازار احاطه دارند و نمی گذارند حقی از مصرف کنندگان عزیز (که شامل خودم هم می شد) ضایع شود ، به نزدیک ترین بانک مراجعه و مبلغ جریمه را سلفیدم! و اما علت اینکه پس از گذشتن این همه سال دوباره یاد آن ماجرا افتادم ، این است که مدتی پیش ، به تکاپو افتادم که ببینم چرا بعضی از پیامک! ها بعد از اینکه یک بار از طرف ما ارسال میشود ، گاهی تا 6 یا 7 مرتبه توسط گیرنده ، دریافت می شود . بعد از کنکاش فراوان (حدود 3 ماه پیگیری و سریش بازی به خرج دادم) به این نتیجه رسیدم که علت اینکه مخابرات ، علاقه ای به رفع این مشکل نشان نمی دهد ، این است که هزینه ی تمام پیامک های تکراری هم ، پای مشتری گذاشته می شود و دریافت میگردد ! و دیگر اینکه جز من و احتمالن چند آدم بیکار! دیگر هم ، کسی اعتراضی نکرده ، و صدای ما هم که به جایی نمیرسید . باقی ماندن این نقص فنی ! (در نقص فنی بودن و سهوی بودن آن شبهات فراوانی وجود دارد) فقط باعث ریختن پول مردم به جیب گشاد مخابرات (دولت) است . ه این شد که بنده یک روز عزمم را جزم کردم و تصمیم گرفتم تا به نمایندگی از خیل عظیم مشترکین مورد نظر! ، داد خود را از مخابرات بستانم . لذا از ساعت 8 صبح گوشی تلفن را برداشته و به هر جایی که فکرش را بکنید زنگ زدم . خیلی از نهادهای مربوطه یا پیامگیر گذاشته بودند یا گوشی را بر نمیداشتند . پله پله بالا رفتم تا رسیدم به دفتر ریاست جمهوری ، با کمال تعجب دیدم یک نفر آنجا بود که گوشی را بردارد . ابتدا چند لحظه طول کشید تا از شوک ناشی از ذوق مرگی حاصل از اینکه یک نفر گوشی را برداشته ، خارج شوم! بعد از اینکه آن دوست گرامی سنت تکریم ارباب رجوع را به جا آورد و در حق من مهر ورزی کرد ، بنده را با یک شوت کات دار ارجاع مجدد داد به قسمت بازرسی مخابرات (همانجا که کسی گوشی را بر نمیدارد!) ه القصه ، طی کردن این پروسه ، تا ساعت 16:30 طول کشید و دیگر رمقی برای چانه و گوش و انگشت اشاره ی من (برای گرفتن شماره) باقی نماند ، که اگر هم میماند ادارات محترم دولتی دیگر باز نبودند ، که اگر هم بودند ، همان صبح جواب آدم را میدادند! این بود خاطره ی من . حالا هرکسی معتقد است که اینچنین نیست و من بدبین هستم ، نامرد است ، اگر نیاید اینجا تا من نشانش بدهم! ه آقا !! توی این ممکلت اگر میخواهید کارتان راه بیفتد ، فقط با یک کار میتوان توجهات نهادهای ذیربط را جلب کرد ، آنهم اینست که ، به امام فحش بدهید !!! (البته من توصیه نمیکنم ، چون آنها که فحش داده اند ، آنطور که فکر میکردند ، کارشان راه نیفتاد!)
