حتماٌ بارها شنیدید که وقتی صحبت از فرهنگ میشه ، ما خودمون رو از مردم با فرهنگ و متمدن دنیا به حساب میاریم . ناسیونالیست ها از تمدن چندهزار ساله مون صحبت می کنند و اسلام گراها هم دم از تمدن انسان ساز اسلامی می زنند .
سوال اینجاست که ، ما خودمون رو در مقایسه با کجا و چه کسانی با فرهنگ می دونیم؟ به نظر میرسه ، خیلی وقتها فرهنگ زندگی اجتماعی ، با عرف جامعه اشتباه گرفته میشه . فرهنگ داشتن ، رعایت هنجارهاییه که همه جای دنیا محترمه ، یعنی سربرآورده از منش انسانیه .
با این تعریف اصولاٌ بافرهنگ بودن نباید نیازی به آموزش داشته باشه ، چون کافیه در مواجهه با مسایل مربوطه ، کمی فکر کرد و از عقل و وجدان پیروی کرد . حالا با این تفاسیر ، رفتار غالبی که ما توی جامعه می بینیم ، نشون دهنده چیه؟ ناهنجاریهایی که شاید به تنهایی زیاد به چشم نیان ، ولی وقتی کنار هم گذاشته بشن ، تبدیل به غده ی بزرگ و زشتی میشن که در بدنه جامعه ریشه کرده و گویای واقعیت سطح فرهنگی ماست.
یکی از مهمترین نمادهای فرهنگ ، رعایت و احترام به حقوق دیگرانه که تو جامعه ی ما دقیقاٌ مترادفه با کشک! نکته جالب اینجاست که داشتن و نداشتن فرهنگ ، کوچکترین سنخیتی با سطح تحصیلات و وضعیت مالی و موقعیت اجتماعی آدمها نداره و بنظر من نوع تربیت ، در تعیین سطح فرهنگی هر فرد ، تاثیرگذارتر از نکات یاد شده ی دیگه س.
ما ده ها ساله که توی صف های مختلف می ایستیم . تا جائیکه سن من قد میده ، از صف نفت و گاز و خاروباری که با دفترچه بسیج می دادند تا صف های سینما و بنزین الان . با این همه سابقه و تجربه توی صف بودن ، هنوز هم خیلی ها هستند که جلو زدن و جا زدن توی صف رو به حساب زرنگی شون میگذارن.
زندگی های آپارتمانی هم کلکسیون کاملیه از معضلات فرهنگی ، که تعدادیش رو واستون میشمرم :
کفتر بازی روی پشت بوم مجتمع مسکونی ، گذاشتن کارتون و وسایل اضافی ، توی راهروها و کریدورها . تردد با پیژامه (و حتی شلوارک) و زیرپیرهنی توی راه پله ها! رخت پهن کردن توی حیاط (اون هم رخت های آنچنانی!). سپک تاکرا بازی کردن توی طبقه پنجم و کلی شیرینکاری دیگه .
پارک کردن ماشین جلوی درب خونه مردم ، پارک کردن توی پیاده رو ! خیلی از دوستان هم که مصرف آب هندونه شون زیاده و نمی تونن از ماشین پیاده بشن ، از بوق بجای زبون استفاده می کنند . بوق بازیها و بستن خیابون ها بوسیله کاروان های عروسی رو که دیگه نگید . بعضی هاشون وسط خیابون دستی رو میکشن و با اجرای حرکات موزون ، اسرار دارن که دیگران هم ، بی خیال کار و زندگیشون ، توی شادی اونها شریک بشن . در گونه دیگری از این موجودات تازه به دوران رسیده ، آقای داماد ، آنچنان وحشیانه رانندگی میکنه و سعی داره از دست تعقیب کننده ها! فرار کنه ، که یا فکر میکنه میخان عروس رو از چنگش در بیارن ، یا عجله داره هر چه زودتر بره برسه به ... (چون خانواده نشسته! خذف به قرینه معنوی)
لابد توی عروسی ها یا مهمونی ها دیدید که وقتی مدعوین رو دعوت به صرف شام می کنند ، خیلی ها چطور میز شام رو با میدون نبرد اشتباه میگیرند. وقتی توی سینما بغل دستی یا پشت سری تون چیپس یا پفک میخوره ، یا بچه 2 ساله ش رو آورده فیلم به همین سادگی رو ببینه ، بچه ی بیچاره هم از تاریکی و صدای فیلم وحشت کرده و هوار میکشه ، چه میشه گفت؟!
یا اینکه شب خواب تشریف دارید ، همسایه محترم ساعت یک نصفه شب ، تیرآهن میاره خالی میکنه ! و ... و ... و ...
اینها که گفتم قطره ای بود از دریا و به همین ها بسنده می کنم . بلانسبت شما دوست محترم ، باید بگم ما با فرهنگ ، فرسنگ ها فاصله داریم .
اصلاً خودتون قضاوت کنید ، توی جامعه ای که مردمش بویی از فرهنگ برده باشند ، یکی مثل صفارهرندی معلوم الحال ، میشه وزیر فرهنگ و ارشاد؟!
رئیس مجلسش که خیر سرش آخر سابقه و کار فرهنگیه ، میره ترکیه و توی مراسم یادبودی که ترکها برای مولوی شون!!! برگذار کردند ، شرکت میکنه؟
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. قدیمی ها خوب گفتند که ، خلایق هرچه لایق
Wednesday, July 15, 2009
مردم با فرهنگ
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment