Wednesday, July 15, 2009


هرچند شرح داستان گرانفروشی ، آب در هاون کوبیدن است و یکایک ما مزه ی گرانی را با گوشت و استخوان خود چشیده ایم ، اما از قدیم گفته اند "هر دردی درمانی دارد". فارغ از بحث بی کفایتی مدیران اقتصادی کشور ، خود ما میتوانیم ، سهم بزرگی در تنظیم و مدیریت بازار ایفا کنیم . واژه ی تکراری "همبستگی"، کلید این کار است . متاسفانه آنقدر از این کلمه سوء استفاده شده و در جاهای نادرست بکار برده شده ، که بار معنایی خود را از دست داده است . به نظر حقیر ، در بازار عرضه و تقاضا ، ابتکار عمل در بیشتر موارد در دست خریدار (که ما باشیم) است . اما نه تنها از این توانایی استفاده نمی کنیم ، بلکه معمولن آنرا برعلیه خود بکار میبریم . وقتی یک کالا شروع به گران شدن می کند ، تقاضا برای خرید آن بیشتر میشود ! (البته فقط در کشور ما چنین است) ، حتی اگر آن کالا جزء کالاهای اساسی نباشد . ماجرای چای و قند و شکر در سال گذشته ، گواه این مدعاست . بمحض گران شدن چای ، مردم برای خرید آن هجوم بردند و خانواده هایی که مصرف شالانه شان ، یک تا دو کیلو چای بود ، بصورت کارتنی چای خریدند ، یعنی مصرف 10 سال آینده را یکجا خریدند! نگاهی به کابینتهای آشپزخانه تان بیندازید و ببینید چقدر مواد غذایی مازاد بر نیاز ، در آن انبار شده است . ه می توان با خرید نکردن ، به راحتی جلوی گران شدن اجناس را گرفت . برای مدت کوتاهی ، این تفکر که ، "اگر من نخرم ، دیگران می خرند"، را کنار بگزاریم و کمی دورتر را ببینیم . اگر شما در محله ی خودتان ، تنها یک ماه ، قصاب و میوه فروش و بقال و غیره را تحریم کنید ، میدانید چه میشود؟ هر ماده ی غذایی یک تاریخ مصرفی دارد ، فروشنده وقتی ببیند که اجناسش در حال فاسد شدن است ، حاضر میشود با کمال میل ، آنها را به قیمت خرید ، بفروشد . شاید مدتی مقاومت کنند ، اما چاره ای جز فروش ندارند ، وگر نه ، باید در مغازه را تخته کنند ! مغازه دار که قدرتی ندارد ، با این کار می شود دولت را هم تحت فشار گذاشت . می شود مثلن از میوه شروع کرد و به سایر چیزها تعمیم داد . آن آقای میوه فروش محترم ، که نمیتواند تمام میوه هایش را فریز کند . یا باید بفروشد یا بگذارد تا بگندد . نگویید امروز میهمان دارم یا ... . با میتوانید از میدان تره بار خرید کنید (هرچند معمولن میوه هایش به لعنت خدا هم نمی ارزد!) آنچه شرط عقل است ، با شما گفتم ، خواه پند گیرید ، خواه ملال ه خانم من ، آقای من ، خب نخر دیگه ! کارد بخوره به ... ! آخه من چقدر برای حل مشکلات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی (و در آینده احتمالن ورزشی) شما راه کار ارائه بدم ، اونهم بدون چشمداشت ! تمام ایده هام هم در حد طرح مونده ، لااقل یکیش رو عملیاتی کنید ببینیم چی میشه ! همین حرفهای من رو آدمهای دیگه ، جاهای دیگه ی دنیا میزنند و کلی ازشون تقدیر و تشکر میشه . مثلن یک بابایی چندی پیش (حدود 250 سال پیش!) یک تز اقتصادی داده بود که به خوبی ایده ی من هم نبود ، اما چون اروپایی بود ، واسه خودش اسم و رسمی در کرد و شد آدام اسمیت . یا فکر میکنید همین مارکس ! حرفهاش از من پرمغزتر بود؟ اگه جوابتون مثبته ، سخت در اشتباهید . چرا که بستر اون دوران ، آمادگی پذیرش فلسفه ی مارکس رو داشت . با این طرز تفکری که مردم ما دارن ، خدا هم نمیتونه منجی ما بشه

.

.

.

چه کسي مي گويد که گراني اينجاست ؟ دوري ارزانيست چه شرافت ارزان تن عريان ارزان و دروغ از همه چيز ارزانتر آبرو ، قيمت يک تکه ي نان و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان

No comments:

Post a Comment